نیم جفنگهای نیمه شبی تمام خط خطی!

نویسنده مهدی در دسته : دسته‌بندی نشده در تاریخ : اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸

نبود و نیست و نخواهد بود گوشی شنوا و دلی همراه و لبی سخنگو و قلبی به قول افشین قطبی مثل شیر و چشمی مثل عقاب باز و دلی رئوف و انسانی دلسوز و با مرام و شخصی با محبت و دستانی پر مهر و پاهایی رونده و دونده و رکاب زن و شتابان به سوی دلدار و بازوانی پرتوان برای جا به جایی اینهمه بار غم….گوشهایی شنونده و دهانی که باشد درون آن زبانی سرخ که سر سبز مرا ببرد با خود به ماورای وجود انسان…انسانی جدا و رها از این قفس تن…قفسه هایی که قلبی تپنده برای رفیقان را در خود نگه می دارد…پنجه های قوی برای فشردن دستانم به گرمی….ابروانی در هم نرفته با دیدن چهره غمگین و خسته ام….کتف هایی برای در آغوش گرفتنم همانند مرحوم تختی…و سرآخر جگری نیم سوز و آماده کباب شدن برای شنیدن آواز سوزناک مرگی زودرس……..

خواب های خط خطی

نویسنده مهدی در دسته : دسته‌بندی نشده در تاریخ : بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸

بعد از خوندن این مطلب شاید بخندین شایدم نخندین,شاید زیر لبی فحش بدین شایدم ندین اما چه بدین و چه ندین :

پریشب یه خوابی دیدم…

خواب دیدم دارم می میرم و در حال اوج گیری از زمین هستم….البته اوج گیری زیاد طول نکشید و رسیدم به

آسمون.زود رسیدم به محل تلاقی زمین و آسمون و به ته خط.

به دریچه ورودی به آخرت!

تو دلم دارم میگم بالاخره اون روز از راه رسید,بالاخره دارم جهان آخرت رو می بینم…

اون روزی که مدتها همه منتظرش می مونن ,رسیده و من دارم می بینم و تجربش می کنم…

اینهارو تو دلم دارم می گم زمانی که یه پام اینوره و یه پام رد شده اونور مرز!!!

اون ور یه هاله زرد رنگی بر اون حاکم بود و یه عده رو دیدم که ناراحت هستن و یه عده خوشحال.

بقیه اون گروهی که منم باهاشون وارد اون دنیا شده بودم به همدیگه داشتن می گفتن که اینارو

نتیجه اعمالشون رو دادن…مال مارو هم الان میدن.

ما رفتیم وایسادیم اونجایی که نتیجه هارو میدن(عین مدرسه)…بهد از چند ثانیه نتیجه اعمال دنیا رو

بردن تو نمودار..یه جوری بود مثلا شبیه یه نمودار یا یه چیزی مثل یه موجود زنده ای که ماموره بهت

بفهمونه که چی کاره ای…

خلاصه مال من زیاد بد نبود و در حد معمول بود…داشتم سکته می زدم موقع نتیجه دادن!

پیش خودم گفتم خوب خدا رو شکر کارای خوبی که تو دنیا کردم یه چیزاییش به دادم رسید..

مال من از اونایی بود که نصف نصف بود خوشبختانه….یه یهو از خواب پردیم آقا جان :دی

واقعا خواب عجیبی بود…واقعا

شانس آووردم که زیاد نتیجه اعمالم بد نبود وگرنه اگه مثلا بد بود دیگه من الان خواب و خوراک نداشتم.

اما شاید این یه هشدار باشه یا یه نشونه….. ها؟

sleep

تولید,مسئله این است

نویسنده مهدی در دسته : دسته‌بندی نشده در تاریخ : بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸

من می گم هرکسی را بحر کاری ساختند

این روزا زیاد شنیده می شود :تولید علم کنید,تولید علم کنید…

حالا تا ۱۴۰۴ وقت برا تولید علم زیاده…فعلا یه کم دیگه بزا راحت باشیم.اون روز که رسید باز یه افق ۵ ساله

برا خودمون ترسیم می کنیم و هی ۵ سال ۵ سال تمدیدش می کنیم.اگه دیدیم راه نداره می کنیمش افق ۱۴۲۴

من می گم بهتره ما به همون تولید مثل خودمون مشغول باشیم بزاریم دیگران کارشونو بکنن.

اینطوری هم منصفانه اس دیگه نه؟ما تولید مثل کنیم,اونا تولید علم.آخه ما رو چه به تولید علم؟

ما به درد همین تولید مثل می خوریم و بس.اگه راهنمایی هم بخوایم تو اینترنت پره,کسی ناشی نمی مونه.

اما تولید علم چی؟باید ۲۰و۳۰ سال آزگار درس خوند.

تازه اینجا بستر برای تولید علم فراهم نیست.اما بستر برای تولید مثل همیشه فراهمه.

پس لطفا تولید علم رو بی خیال…همون تولید مثل خودمونو عشقه.

مخطوطیات

نویسنده مهدی در دسته : دسته‌بندی نشده در تاریخ : بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸

یادش بخیر…دلم تنگ شدم…هوس کردم…دوست داشتم…چه روزایی بود…افسوس……از :

روزی که برف میومد,طبقه دوم کافی شاپ,پله باریکه…خدامی!

اون پاساژ بزرگه,کافه کوچیکه,پیش خدمت افغانیه,پیغام رو موبایلم…ونک!

آئینه,همبرگر,کافی شاپ بدون شیر,پیش خدمت معتاده,دستشوئی…آئینه!

طبقه دوم,طبقه سوم,طبقه اول,بستنی با ژله,کنار دیوار…میلاد!

طبقه اول,طبقه دوم,بوف,نیمانی,صندلیاش,مغازه هاش…تیراژه!

سرما و یخ بندون,کت و شلوار,بوت,دستشوئی,هوا تاریک,عروسی تو هتل…!

تو ماشین,اسپایدرمن,خیابون بلنده,دور برگردون,تو خیابون…غرب!

قلیون,موبایل,جوجه………دربند!

کباب,تک,بناب,پرورده,شیرینی,خوشحالی و خنده…ملاصدرا!

سالاد سزار,پیتزا مخصوص,نوشابه,پیش خدمتاش,طبقه دوم,خنده…ژوانی!

اینا همش نشونه بود….نشونه های خوشبختی.در اوج استرس و نگرانی؛اوقیانوس آرام بودن.

ای کاش که کمی عادت داشتی.ای کاش من هرکسی نبودم که در گذر خیالت حتی ردی هم از خودم باقی نذارم.

دنیا عوض میشه,آدمک ها هم همینطور…ای کاش که ما نمی تونستیم همدیگر رو مقصر ببینیم…

ای کاش ما فقط آیینه ای بودیم در مقابل هم که بدی هامون و خوبی هامون رو به همدیگه نشون می دادیم.

Christmas

فانوسک ترانه!

نویسنده مهدی در دسته : دسته‌بندی نشده در تاریخ : بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

آقا دل ما خسته شده,مرغ پر بسته شده,میگی همینیه که …..

نمی شه از تو رد بشم,بد جوری……

واست مهم نبود …..

……………………………………………..

منی که عاشق……

پا خط: جای خالی رو با سلیقه خودت پر کن….

پا خط ۲: یه دیس دیسیم تو پیش زمینه فرض کن…

پاخط ۳: موضوع خوراکی و خوردنی نیست,تحصیلی و درسی هم نیست.

تازه ترین نوشته ها »